![]() |
![]() |
|
| افکار تبدیل می شوند به اجسام |
کاریکلماتور (3)
کاریکلماتورهای پرویز شاپور 1. موجود بدبین با خورشید آدم برفی می سازد. 2. فواصل بین میله های قفس کاریکاتور آزادی هستند. 3. برای آنکه نسلم منقرض نشود جلوی آیینه می ایستم . 4. افرادی که فکرشان سیاه است مویشان زودتر سپید می شود. 5. چراغها پرندگانی هستند که در قفس شب محبوسند. 6. بدن شب را با چراغ قوه زخمی کردم. 7. صورت سیب را با سیلی سرخ نگه می دارم. 8. خودنویسم را از واژه پر می کنم . 9. شیشه عمر ماهی همان تنگ آبش است. 10. در یک شب زمستانی که برف می آمد از سپیدی برف دریافتم که سیاهی شب رنگ پس نمی دهد. 11. سکه ماه را کف دست شب نهادم. 12. هیچ جنایتکاری به اندازه قلبم با خون سرو کار ندارد. 13. پرنده وقتی اسیر می شود فکرش پرواز می کند. 14. درخت سیگار برگ می کشد. 15. دکتر ها با پنبه هیدروفیله سر آدم را می برند. 16. ماهی سلول دریاست ، ستاره سلول آسمان ، و من سلول گورستان. 17. قاعدتا با دودی که اتوبوس ها می کنند نباید موی کسی سفید شود. 18. برای آزادی پرنده پایش را گرفتم و از لای میله های قفس بیرون کشیدم . هم اکنون یکی از پاهای پرنده آزاد است. |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 13:36 توسط محمد ( جیگر طلا ) |
|
کاریکلماتور (2)
مرگ، حیاط خلوتِ زندگی است. آبکی ترین نت را، در آب نمای موزیکال یافتم. گوش ِ سنگین، دستگاهِ مبدل ِ فریاد به نجوا است. «سر سپرده»، به دنبالِ سودِ دایم است. «قافیه» را باختم، شعرم «سپید» شد. «لیلی»، عاشق ِ سفر به جزیره ی «مجنون» است. عمر ِ «نو کیسه»، به پرکردن ِ کیسه اش می گذرد. جاذبه ات مرا دچار بی وزنی کرد. قلم ِ عقیم، باد می نگارد. «پابرهنه»، نگرانِ «پاپوش» نیست. مرگ، آغاز ِ طولانی ترین استراحتِ مطلق است. مبحث ِ«اتحاد»، تنها افتخار ِ درس ِ «ریاضی» است. صاحب خانه، بدونِ « سوال»، «جواب» می کند. پسته ی خندان، خوش خلق ترین خشکبار است. فقیر، بیمال و منالترین اعیان است. آهن زنگ زد، کسی جوابش را نداد. مغز ِ بی کله، «زخم ِ بستر» می گیرد. عنکبوت، در پشه بندِ خودش می خوابد. زیباترین حرکت ِ پرنده، «بالیدن» است. نویسنده : حسین ناژفر سایت لوح |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 22:35 توسط محمد ( جیگر طلا ) |
|
کاریکلماتور
منبع : سایت لوح - حسین ناژفر |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 13:34 توسط محمد ( جیگر طلا ) |
|
|
کاریکلماتور ارتش ها معمولا بدون تور با هم توپ بازی می کنند . باران برای صرفه جویی همیشه قطره قطره می بارد . سرش را به باد داد که ناخالصی هایش برود . سعی میکند زیاد به دوستانش سر نزند تا مبادا ضربه مغزی شود . انقدر ریاضیاتش ضعیف است که نمی تواند حواسش را جمع کند . موهایش را رنگ میزند تا دیگران را رنگ کند . وقتی گفتم من ،گفتی تو، وقتی گفتم تو،گفتی من،پس ما هیچ وقت زبان یکدیگر را نمی فهمیم . شمع چون نورش کم بود از خجالت آب شد .
بس که به علت گرانی دود از کله تهرانی ها بلند شد فضای تهران را آلوده کرد .
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 2:15 توسط محمد ( جیگر طلا ) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو عناوين مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
باور داشته باشیم که مستحق موفق شدن هستیم.
3670-663-0935 |
|
RSS
|
|
[x] بستن پنجره لطفا براي حمايت از ما از سايت هاي زير ديدن کنيد |
|